حرف حساب

کمی تا قسمتی ترسناک

اردیبهشت ۹م, ۱۳۹۳
در این یکی دو هفته‌ی اخیر، چند باری با مدیر حقوقی یکی از این شرکت‌های دولتی جلسه‌ داشتم. پسر خوب و دوست‌داشتنی و صمیمی‌ای است، حدودا ۳۷-۳۸ ساله، با زمینه‌های مذهبی. در یکی از دانشگاه‌های خوب داخل، دکترای حقوق جزا... ادامه

این و آن

آذر ۸م, ۱۳۹۲
به هر حال این واقعیتی‌ست که ما مارگزیدگانی هستیم که محکومیم حالا حالاها از ریسمان سیاه و سفید بترسیم. یعنی آن‌چنان خاطرات نحسی از این هشت سال و زمامدارانش در یادمان مانده است که هر چیزی که ذره‌ای شباهت به آن دوران... ادامه

آدلف؛ با ترجمه‌ی مینو مشیری

تیر ۱۶م, ۱۳۹۲
آدلف را بخوانیم. آدلف را همه‌مان باید بخوانیم. همه‌ی مایی که جرات و شهامت آن را نداریم که به رابطه‌ای که از آن لذت نمی‌بریم یا خود را سزاوارش نمی‌دانیم، پایان دهیم. مایی که ترحم را با علاقه و علاقه را با عشق اشتباه... ادامه

به شیوه‌ی کیان فتوحی

اسفند ۱۳م, ۱۳۹۱
یعنی ما برویم بوق بزنیم. خودم را می‌گویم مثلا که وقتی یادداشت سه-چهار پاراگرافی‌ام را برای روزنامه‌ای، جریده‌ای، جایی می‌فرستم و –حالا به هر دلیلی- چاپ نمی‌شود، زمین و زمان را به هم می‌دوزم و چنان شاکی می‌شوم که... ادامه